سردارخیبر


سرداردلاورسپاه اسلام شهید سهراب نوروزی چلیچه ای  

 

شهید سهراب نوروزی درسال 1336درروستای چلیچه دیده به جهان گشود پدراوکشاورززحمت کشی بود که ازاین طریق معاش خانواده اش را تامین میکرد سهراب نه سال بیشترنداشت که مادرش راازدست دادوروزهای کودکی خود را درفراق  مادر ودرزیرسایه پدرمهربان وزحمت کش خود سپری نمود .پدر ازهمان دوران درتربیت اسلامی سهراب ازهیچ کوششی دریغ نکرد وبا به همراه بردن آن با خود به مسجد وعزاداریهای عاشورا  اورا بامکتب سیدالشهدا آشنانمود 


سهراب سعی میکرد بیشترفرایض دینی خود رادرمسجد به جای آورد واین ویژگی تازمان شهادتش ترک نشد وهمین تربیت اسلامی بود که درآینده ازسهراب سرداردلاوری برای وطن ساخت .سهراب ارادت خاصی  به پدرداشت وبدون اذن پدرهیچ کاری انجام نمیداد . اوشش سال ابتدایی تحصیل رادرزادگاهش به پایان رساند آن روزها درچلیچه مقطع راهنمایی ودبیرستان وجود نداشت بنابراین سهراب برای ادامه تحصیل مجبورشد به شهرکرد بیاید .پس ازاتمام تحصیل وارد دانشسرای تربیت معلم بوجن شد  .وکارخود رادرسنگرعلم ودانش ومبارزه با بیسوادی آغازکرد .وبعنوان معلمی دلسوز وروشنگر در مدارس چلیچه –کران وسورشجان مشغول تدریس گردید .او همزمان با تدریس پدررادرکارهای کشاورزی نیزیاری میکرد .سال 57 بود که سنت پیامبر(ص)را به جای آورد وازدواج کردکه ثمره این ازدواج  سه فرزند بود. همیشه درکارهای خیر پیشقدم بود وازجمله اینها میتوان به کمک به برق رسانی وزه کشی زمینهای کشاورزی احداث چندباب منزل مسکونی برای نیازمندان .تاسیس کتابخانه درمسجد صاحب الزمان (عج).تاسیس صندوق قرض الحسنه .برگزاری کلاسهای آموزش قرآن وایجادامنیت جاده های منطقه اشاره کرد .اوهمچنین  ازدوستان صمیمی شهیدان رحمان ومجتبی استکی بود ..سهراب بیست دوساله بود که جنگ آغازشد .وبا درسی که ازمکتب سیدالشهدا گرفته بود با آگاهی وبینشی عمیق درسال 59درحالی که فرماندهی گروهی ازرزمندگان استان به وی محول شده بود عازم جبهه های جنگ شد .بواسطه اخلاص عملی ومدیریت قوی درتاریخ 20/3/61 فرماندهی گردان ذوالفغار به اومحول شدوبدلیل شجاعت ولیاقتی که ازخود نشان دادبلافاصله درمدت کمی درتاریخ 21/6/61به سمت فرماندهی سپاه ناحیه استان.ودرمهرماه همان سال بعنوان قایم مقامی تیپ سرافراز حضرت قمربنی  هاشم (ع)منصوب شد .

.او نه تنها انسانی مومن وساده زیست بود بلکه درمیدان رزم فرمانده ای شجاع لایق ودلسوز برای نیروهای تحت امرش بود  . شامگاه 29اسفند سال 60که تمام فرماندهان جنگ برای توجیه عملیات فتح المبین گرد هم آمده بودند سردارنوروزی برای حفظ امنیت قرارگاه فرماندهی درآنجا  حضورداشت ودرشب عملیات فتح المبین قرارگاه راترک نکرد .درآن عملیات وی به عنوان فرمانده گردان عمل کننده بود که درمنطقه پدافندی براثرهدف قرارگرفتن سنگرمجروح شد .وبه مدت هشت شبانه روزبیهوش بود وی راجهت مداوا به عقب منتقل کردند . پس ازبهبودی نسبی مشغول سازماندهی نیروها ی رزمنده درفارسان شد .پس ازآن به مدت سه ماه به تهران رفت ودوره های فرماندهی جنگ رابا موفقیت پشت سرنهاد. درعملیات محرم زمانی که دشمن بصورت شبانه روزدرحال آتش باری برسر رزمندگان بود سردارنوروزی دوگروه ازرزمندگان را سازماندهی کرده وشبانه دردل خاک دشمن فرستاد وآن نیروها با انهدام سنگرهای دشمن و وارد آوردن ضرباتی سخت به آنان این عملیات را با موفقیت به پایان رساند.

درعملیات والفجرمقدماتی سردارنوروزی ونیروهای تحت امرش که ازچهارماه قبل ازآغازعملیات دوره های آموزشی سختی را گذرانده بودند دریک نبردسنگین پس از پاکسازی سنگرهای کمین دشمن ودرحالی که سردارنوروزی زخمی شده بود باشجاعتی وصف ناپذیر نیروهایش را به اهداف ازپیش تعیین شده رسانید وتاجاده الاماره بغدادپیشروی کرد وبا اینکارخود موجب حیرت فرماندهان ارشد جنگ شد .درعملیات خیبر فرماندهی گردان خط شکن توحید را برعهده داشت .گردانی که یکی ازاصلی ترین امیدهای فرماندهان برای تثبیت منطقه بود واین درحالی بود که مهمات گردان روبه پایان بود. سردارنوروزی با ذکاوتی خاصی که داشت به نیروهای خود دستوردادتا نزدیک شدن تانکهای دشمن کسی اجازه تیراندازی ندارد اوآنقدرصبرکرد تا دشمن به نزدیک رزمندگان رسیدند ودراین زمان دریورشی همه جانبه برسردشمن ضربه سختی برآنها وارد کرد . اوسه شبانه روز درمقابل هجوم همه جانبه دشمن مقاومت سرسختانه ای کرد وزمانی که فرماندهان جنگ دستورعقب نشینی به نیروهارادادند سردارنوروزی با هوشیاری تمام با قطع ارتباط بیسیم دشمن رافریب دادوتوانست خط راتثبیت کند .حضورسردارنوروزی درمیان رزمندگان همیشه مایه امید وقوت قلب بود وهرزمان که خبرمیآمد که کا کا نوروزآمده  (نامی که سردارنوروزی دربین بچه های رزمنده به آن شهره بود )همه بچه ها روحیه  مضاعفی میگرفتند .سردارنوروزی بسیارمتواضع بود وهرزمان که رزمندگن اورا با لفظ فرمانده خطاب میکردند درجواب آنها میگفت :فرمانده شما آقا امام حسین است آقا امام زمان است من یک بسیجی بیشترنیستم .یکی ازهمرزمان سردارنوروزی نقل میکند که :"اسفند ماه سال 62حفظ قسمتی ازجزایرمجنون به دوگردان از تیپ 44حضرت قمربنی هاشم(ع) واگذارشده بود ..وفرماندهی یکی ازگردانها بنام گردان توحید  برعهده سردارنوروزی بود .یک گروهان درجلو ودوگروهان آن جهت پشتیبانی  چندکیلومتر عقب تر مستقرشده بود حجم آتش دشمن بسیارسنگین بود ومن بسیا رنگران این وضعیت بودم درچنین شرایط جهت  اطلاع او ازاوضاع  وارد سنگرفرماندهی شدم  .سردار با چنان آرامشی درسنگر مشغول انداختن دانه های تسبیح وگفتن ذکر بود که گویی درشبستان مسجدی نشسته است.  ناگهان صدای بی سیم بلند شد وازطرف فرماندهی تیپ اعلام وضعیت 103 که به معنای آغازپاتک ازسوی دشمن بود شد .ازاوخواستم ازفرماندهان  اجازه بگیرد تا نیروها را به چنددسته تقسیم نماییم تا ازچندنقطه به آنها حمله کنیم . تا فرصتی برای ترمیم نقاط ضعف خود داشته باشیم .اما سردارنوروزی با آرامش خاصی فرمودند چیزی نیست به خداتوکل کنید .من گفتم که خاکریزما استحکام چندانی ندارد وبا اولین یورش دشمن چیزی ازآن باقی نخواهد ماند .درثانی اسلحه ومهمات هم به اندازه کافی نداریم او گفت خاطرتان  آسوده باشد .خداباماست .ساعت یک وسی دقیقه بامدادبود وتمام بچه ها به جز نگهبانان خوابیده بودند .گفتم لااقل اجازه بدهید بچه هارابیدارکنم .فرمود چکارشان دارید بگذارید استراحتشان رابکنند .پس ازمدت کمی مجددا نزد اورفتم وحرفهایم راتکرارکردم اما بازهم اوبا آرامشی خاص جواب قبلی راتکرارکرد .اما من طاقت نیاوردم وبدون اجازه اوتیربارچی هارابیدارکردم وآنهارا نسبت به موقعیت پیش آمده توجیه کردم .آنشب سردارنوروزی با تاکتیکی که من ازان بیخبربودم دشمن رافریب داد و طوری وانمود کرد که گویی هیچ نیرویی زنده نمانده وآنها میتوانند به سهولت  مواضع مارا فتح نمایند .سردارنوروزی اجازه داددشمن نیروهای  خودرا به نزدیک خاکریز مابرساند ومادریک حمله غافلگیرانه آنهارازیر آتش خود گرفتیم وآنها راتارومارکردیم  .دشمن آنچنان مبهوت این تاکتیک شد که دستورفرارنیروهایش را به عقب صادرکرد وماشاهد برخورد تانکهای شان به هم بودیم .سردارنوروزی الگوی کاملی برای رزمندگان بود درمیدان رزم.شجاعتش  زبانزد خاص وعام بود ودرمقابل انفجارهای مهیب اطرافش کوچکترین عکس العملی نشان نمیداد واین خصلت او روحیه بخش رزمنگان بود . درهمین عملیات بود که یک دسته ازنیروهای تحت امرخودرا به یاری گردان سلمان که درجناح راست بود فرستاد تاان منطقه نیز حفظ شود واین درحالی بود که گروهان سوم خود رابدلیل شدت آتش دشمن نتوانسته بود به یاری بطلبد ".

 پس از اینکه دشمن ازبازپس گیری مناطق ازدست رفته ناامید شد دراقدامی ننگین شروع به بمب باران شیمییایی منطقه نمود .فرماندهان جنگ برای حفظ جان نیروها دستورتخلیه آنها از  منطقه آلوده صادرکردندواینجا بود که سردارنوروزی این سرداردلاورخیبر صحنه بزرگی ازفداکاری رابه نمایش گذاشت  وبااینکه طبق قوانین نظامی جهان میتوانست قبل ازنیروهای تحت امرخود ازمنطقه خارج شوداما این کاررانکرد . اوپس ازاینکه تمامی نیروهای خود را به عقب هدایت کرد به همراه سرداردلاور سید مرتضی هاشمی آخرین نفراتی بودند که ازمنطقه خارج شدند .سردارسهراب نوروزی بدلیل استنشاق گازهای شیمیایی خردل درتاریخ 28/12/62روح ملکوتی اش به ملکوت اعلی پروازکرد ودرجوارسید الشهدا حسین ابن علی علیه السلام ماوا گرفت .نسل های آینده هرگاه ازحماسه خیبریادکنند بی شک نام نام آورانی  همچون ابراهیم اسکندری –سردارسید مرتضی هاشمی وسردارخیبر شهید سهراب نوروزی را با افتخارخواهند برد .