درزمستان سال 65 درمرحله دوم عملیات "کربلای 5"درمنطقه عمومی "شلمچه "به ماماموریت داده شد که با یک گروهان ازگردان مقدس "یازهرا (س )" درنزدیکی یکی ازقرارگاههای مهم دشمن "بدافند " نماییم .

 


فاصله حدود  150  متر بود هنگام غروب آفتاب یک دستگاه بلدوزر آمد وجلو تراز دژ مشغول خاکریز زدن شد .راننده ی بلدوزر درحالی که آتش دشمن به سمت اوبود .دراوج شجاعت ومظلومیت باتمام توان میچرخید وبی محابا خاکریز میزد .تااینکه براثر ترکش خمباره بلدوزر ازکارافتاد .وراننده ان بلافاصله ازان خارج شد .زمانی که "چفیه " را ازصورت خود بازکرد دیدم شهید بزرگوار "قربانعلی صیادی " است .با یک تبسم خاصی گفت : دستگاه ازکارافتاد باید بروم ازمهندسی یک دستگاه بلدوزر بیاورم .خداحافظی کردیم وایشان رفتند .هنگامی که هوا تاریک شد نیروهای گروهان راازبشت دژ به سمت خاکریزحرکت دادیم ورزمندگان به زحمت بشت خاکریز (که نیمه تمام مانده بود ) مستقرشدند وهرکدام مشغول کندن سنگروجانبناه شدند .نمازمغرب وعشا رابه خاطر نبودن آب با تیمم اداکردیم .دشمن کم وبیش با آتش خمباره وتیرهای مستقیم "رسام " خاکریزرامورد هدف قرارداده بود .حوالی ساعت یازده شب بود که ستونی از رزمندگان لشکر "انصارالحسین (ع )"همدان امدند بشت سرماودرامتدادخاکریز روی زمین آرایش گرفتند .ماموریت انها حمله به قرارگاه دشمن بود .هرچند این قرارگاه درشبهای قبل نیز ازسوی یگانهایی ازسباه ازجمله تیب 44 حضرت قمربنی هاشم (ع ) مرد هجوم قرارگرفته بود اما هنوز سقوط نکرده بود .فرماندهان گردان وگروهان های لشکرانصارالحسین (ع)درحدود یک ساعت درکنارما توقف کرده بودند ونیروهای خودراتوجیه میکردند وازاستحکامات بیچیده وازدحام نیروهایی که درقرارگاه است صحبت میکردند

ساعت دوازده شب ازطریق بی سیم به آنها فرمان حرکت داده شد و.بلافاصله بایک خیز سریع ازبالای سرما از خاکریز عبورکردند وبه سمت دشمن حمله کردند .رزمندگان گروهان ماهم برای آنها دعا میکردند وبه آنها میگفتند انشاالله اینبارقرارگاهشان رافتح  خواهید کرد .لحظاتی نگذشته بود که دشمن با تمام وجود هرانچه از سلاحهای سبک نیمه سنگین وسنگین داشت دیواری از آتش را برسررزمندگان انصارالحسین (ع)وگروهان ما روانه کرد .

دردل شب درآن قطعه از سرزمین شلمچه غوغایی بربا شده بود بدلیل نزدیکی گروهان به قرارگاه دشن .با حجم سنگین آتش دشمن  روبرو شدیم .شدت اتش به قدری بود که بیشترقسمت خاکریز ما ازهم باشید وتعدادی از نیروهای ما مجروح وشهید شدند .دوتن از  این شهیدان والامقام به نامهای "جمال مولایی " و"سهراب شریعتی " از  شهر سامان  بودند .اتش بی امان دشمن اجازه انتقال مجروحان به بشت خط غیرممکن ساخته بود ..امدادگران مشغول مداوای زخمی ها بودند وشهداهم به آرامی خفته بودند .نیم ساعتی از آغاز درگیری شدید نیروهای گردان انصارالحسین همدان گذشته بود .وما به همراه بی سیم چی گروهان برادر"اسماعیل مردانی " ودونفردیگر دربناه خاکریز نشسته بودیم که مشاهده کردیم یک نفراز مقابل خاکریز به سمت مامی آید .و ازکنارماعبورکرد وازما فاصله گرفت .گویی چیزی را درآغوش گرفته بود .دربشت سر ما لاشه دودستگاه تانک سوخته عراقی  قرارداشت .او بشت یکی از تانکها رفت وهرچند لحظه یکبار به سمت ما سرک میکشید .بلند شدم وبه سمت اوحرکت کردم .شبی مهتابی بود وقتی که نزدیک او شدم با دیدن من خواست که حرکت کند .گفتم زیراین اتش کجا میروی ؟نزدیک ترکه شدم صحه بسیار جان سوزی را مشاهده کردم دیدم سر یک شهیدی را که ازقفا جدا شده است درآغوش خود گرفته .چراغ قوه راروشن کردم وخوب نگاه کردم .چشمهای خمار وموهای خرمایی حالتی نورانی به چهره ان شهید بخشیده بود .نورمهتاب هم برجذابیت چهره می افزود .سرووصورت ولباسهای رزمنده همدانی هم اغشته به خون بود ودرحالی که هرچند لحظه یکبار صورت این شهید عزیز را می بوسید وآنرا محکم به سینه میچسباند .خطاب به من میگفت :میخواهی این راازمن بگیری ؟ این عزیزمن است .این داداش من است .این رابه هیچ کس نمیدهم .

گفتم :من نمی خواهم اورا ازتوبگیرم .بیا باهم برویم بشت خاکریز داخل یک گودال بنشین تا اتش دشمن کمترشود بعد برو عقب .دوباره تکرارکرد :میخواهید عزیزم راازمن بگیرید .بااصرارزیاد اورا بشت خاکریزآوردم گفتم همین جا بنشین ودرفاصله ای که به سراغ نیروهای گروهان رفتم وبرگشتم دیدم که دوباره به کنار ان تانک سوخته رفته وبا سر برادر شهیدش نجوا میکند .گفتم برگرد .کجا میخواهی بروی ؟ گفت شما نمیتوانید مرا برگردانید .من دیگرحرفی نزدم واورا به حال خودش گذاشتم واودردل شب درحالی که سر ازتن جداشده برادرش رادراغوش گرفته بود  به سمت سه راهی که به بشت خط مقدم منتهی میشد راه افتاد تا آن امانت گرانبها را ازصحنه نبرد خارج کند .نمیدانم توانست این کاررابکند یادرمیانه راه خودنیزبه شهادت رسید .هنوز بعد ازگذشت بیست وبنج سال آن صحنه جانسوز وآن چهره جذاب شهید درخاطرم مانده است .

یادشان گرامی وراهشان مستدام .