نیروهای دشمن خود را با تانک به خاکریز نزدیک می‌کردند. برادران با یک تکبیر و توکل بر خدا آرپی‌جی شلیک می‌کردند و تانک دشمن منهدم می‌شد. 48 آب به برادران نرسید. از تشنگی شهید می‌شدند. یکی از برادران گفت در جنگ‌های صدر اسلام، برای رفع تشنگی یک هسته خرما یا یک ریگ کوچک زیر زبان می‌گذاشتند تا رفع تشنگی شود. همین کار را برادران رزمنده انجام دادند. در آن قسمت که خود شهید نوروزی با یک دسته نیرو بود. 


در تاریخ 22/11/62 با عده‌ای از برادران بسیج به جبهه‌های حق علیه باطل اعزام شدیم.
یک‌روز از اهواز به انرژی اتمی که مقر تیپ 44 قمر بنی‌هاشم (ع)‌ بود با سیدمرتضی هاشمی می‌رفتیم که یک برادر آمد و سوار شد. پرسیدیم که این شخص کیست؟ سیدمرتضی جواب داد: سهراب نوروزی است. ایشان فرمانده گردان می‌باشند. بنده با تعجب پرسیدم: می‌تواند فرماندهی کند؟ برای عملیات آماده می‌شدیم. صبح‌ها برای دو و ورزش می‌رفتیم، شب‌ها هم برای رزم شبانه. یک روز صبح که به منطقه خیبر برای دو رفته بودیم، هواپیماهای دشمن در سطح خیلی پایین آمده بودند؛ به طوری که خلبان‌های آن‌ها را می‌دیدیم و با تیربارهای خود، ما را زیر رگبار گلوله گرفتند. سهراب نوروزی با خونسردی گفت: برادران پخش شوید. ما روی زمین خوابیده بودیم و منتظر بودیم گلوله‌ای به ما اصابت کند که به حمدالله کسی طوری نشد.
عملیات خیبر شروع شد. شهید سهراب نوروزی فرمانده گردان توحید بود. نیروها را از مقر پشتیبانی با هلی‌کوپتر به جزیره مجنون شمالی انتقال دادند. وضعیت منطقه را که بررسی کرد، گردان را به چهار گروهان و گروهان را به چهار دسته تقسیم کرد. شهید نوروزی یک معلم بود، ولی در جنگ یک فرمانده بود. در سخت‌ترین وضعیت تصمیم می‌گرفت که چه باید کرد. سه گروهان خود را زیر آتش توپخانه و بمباران دشمن بدون تلفات از جزیره شمالی به جزیره جنوبی انتقال داد و یک گروهان برای پشتیبانی آن‌جا ماند. در جزیره جنوبی دشمن خود را برای پاتک آماده می‌کرد. شهید نوروزی برای نیروها سخنرانی کرد و گفت: برادران، 40 کیلومتر مرز آبی آمده‌ایم و 90 کیلومتر پیشروی کرده‌ایم. راه برگشت نداریم. اگر بخواهیم عقب‌نشینی کنیم، دشمن ما را در باتلاق‌های جزیره محاصره می‌کند و همه ما را می‌کشد. باید مثل دژ محکم ایستادگی کنیم یا همگی شهید شویم یا پیروز. راه دیگری نداریم. همین‌طور هم شد. در سخت‌ترین موقع با کم‌ترین نیرو جواب پاتک دشمن را دادیم. یک شب سیدمرتضی پیش ما آمد و گفت: سهراب نوروزی گفت یک دسته نیرو برود جلوی تانک‌ها و نیروهای دشمن تا بلدوزرها بتوانند قسمتی از خاکریز را آماده کنند.
ساعت 9 شب حرکت کردیم داخل یک کانال که کشته‌های عراقی همه آن‌جا بودند. رفتیم جلوی تانک‌ها و نیروهای دشمن تا صبح گلوله ریختند. برادران مردانه و شجاعانه جلوی دشمن را گرفتند تا خاکریز آماده شد. صبح که آفتاب بالا آمد، برادران یکدیگر را شناسایی کردند. هیچ‌یک از برادران زخمی یا شهید نشده بود. بی‌سیم‌چی با شهید نوروزی تماس گرفت و گفت برادران خیلی خسته هستند. ایشان جواب داد همان جا بمانید تا من خودم بیایم. خودش با یک دسته نیرو آمد. قبلاً هم
گفتیم که در سخت‌ترین مکان، با کم‌ترین نیرو جواب تک دشمن را می‌داد. در سخت‌ترین موقع تصمیم‌گیری می‌کرد که چه باید بکند. فردای آن روز تک دشمن آغاز شد. شهید نوروزی با برادران صحبت کرد و گفت ما پشتیبانی توپخانه و سلاح سنگین نداریم. مهمات هم نداریم. همین است که با خود آورده‌ایم. تا این که تانک دشمن با نیروهای پیاده خود را به خاکریز نزدیک نکند، آر‌پی‌جی شلیک نکنید. مهمات خود را بی‌خودی هدر ندهید. نیروهای دشمن خود را با تانک به خاکریز نزدیک می‌کردند. برادران با یک تکبیر و توکل بر خدا آرپی‌جی شلیک می‌کردند و تانک دشمن منهدم می‌شد. 48 آب به برادران نرسید. از تشنگی شهید می‌شدند. یکی از برادران گفت در جنگ‌های صدر اسلام، برای رفع تشنگی یک هسته خرما یا یک ریگ کوچک زیر زبان می‌گذاشتند تا رفع تشنگی شود. همین کار را برادران رزمنده انجام دادند. در آن قسمت که خود شهید نوروزی با یک دسته نیرو بود. یک کانال روبروی آن‌‌ها بود. عراقی‌ها با ستون از آن کانال می‌آمدند که منطقه را تصرف کنند. شهید نوروزی به برادران گفت که هیچ کس حق تیراندازی ندارد. وقتی عراقی‌ها نزدیک شدند، نارنجک‌های خود را آماده می‌کردند. شهید نوروزی تکبیر گفت و دستور آتش داد. هر کس، هر اسلحه‌ای که به دست داشت، تیربارچی با تیربار، آرپی‌جی‌زن با آرپی‌جی، تک‌تیرانداز با اسلحه خود و با نارنجک آتش گشودند و همه عراقی‌ها را کشتند و چند نفر هم اسیر گرفتند. اسیران گفتند: فرماندهان ما گفته‌اند که دیگر از نیروی ایران کسی زنده نیست، یا کشته یا زخمی شده‌اند. وقتی ما نزدیک آمده‌ایم از زمین و هوا بر سر ما گلوله می‌بارید.
عملیات خیبر 72 ساعت طول کشید. یک میلیون و هفتصد‌وسی‌هزار گلوله توپخانه به جزیره شلیک شد. غیر از توپ فرانسوی، خمپاره MM 120-82 و بمباران‌‌های هواپیما و هلی‌کوپتر که همه جا را به آتش می‌کشیدند. در اوج درگیری که عراقی‌ها فشار آوردند، از قرارگاه با شهید نوروزی تماس گرفتند که عقب‌نشینی کن. ایشان ارتباط بی‌سیم را با قرارگاه قطع کرد.
گردان و گروهان را خودش هدایت می کرد. همان‌طور که روزهای اول گفته بود، همان طور عمل کرد. استقامت کرد تا دشمن را شکست داد. بعد از شکست تک دشمن،‌ عراقی‌ها عقب‌نشینی کردند.
خاکریز و سیم خاردار جلوی خود زدند. با این همه درگیری، کم‌ترین شهید و زخمی را سهراب نوروزی از گردان داده بود. بعد از چند شب که از لشکر امام حسین(ع) نیرو آمده بود که ما به عقب برگردیم. برادران آن‌قدر روحیه داشتند که کسی حاضر به برگشتن به عقب نبود. وقتی عراقی‌ها زیاد فشار می‌آوردند و ما هم سلاح سنگین نداشتیم. همگی سنگر کوچکی کنده بودیم که ترکش نخوریم و به درگاه خدا دعا می‌کردیم.
خداوند هم پیروزی را نصیب برادران کرد و قدرت خدا بود که با آن همه تانک و نیروی دشمن، شهید نوروزی با یک گردان بر آن‌ها پیروز شد. دور نیروزهایش می‌گشت تا ببیند کسی زخمی یا شهید نشده باشد.
از جزیره جنوبی شب 19/12/62 حرکت کردیم آمدیم جزیره شمالی تا با وسیله‌ای ما را به طرف ایران بیاورند. صبح 19/12/62 حرکت کردیم به سمت هاورکرافت. دو گروهان سوار شدند اما شهید نوروزی ماند تا با گروهان آخری که ـ ما بودیم ـ بیاید. ما به طرف باند هلی‌کوپتر برگشتیم. رفت آن جا و گفت: نیروهای من را ببرید. گفتند ما دستور داریم که مهمات بیاوریم و زخمی‌ها را ببریم. همین‌طور دور نیروهای خود را می‌گشت و می‌گفت: انشاءالله وسیله جور می‌شود و می‌رویم. ساعت 12 ظهر 19/12/62 بود. هواپیماهای دشمن آمدند و بمباران شیمیایی کردند. شهید نوروزی در منطقه می‌دوید و به نیروهای خود روحیه می‌داد. تا بعد از ساعتی که برادران سرگیجه می‌گرفتند و از حال می‌رفتند. ساعت 9 شب بود که من خودم سرگیجه گرفتم و از هوش رفتم و دیگر هیچ‌چیز نفهمیدم. ما را آورده بودند به طرف ایران و بعد ما را به نقاهتگاه‌‌های اهواز انتقال دادند.
در بیمارستان اهواز که بودیم، همه کور بودیم. یکی از همرزمان "حاج سید مرتضی حجازی" می‌گفت:‌ برادران غصه نخورید. چشم چیزی نسیت که خدا شفا ندهد. ما اگر دستمان یا پایمان قطع شود، باز هم می‌توانیم به جبهه بیاییم؛ اما اگر کور شویم، دیگر نمی‌توانیم به جبهه بیاییم. بدانید که خدا چشمانتان را شفا می‌دهد.