بعدازعملیات ییروزمند والفجر هشت دشمن تلاش وسیعی کرد تااین منطقه را ازدست مابگیرد .اما هرچه تلاش میکرد کمتربه نتیجه میرسید .


دریکی ازاین تلاشها  نیروهایش راهمراه تانکها هماهنگ کرده بود ومیخواست پاتک کند .درپاتک قبلی سردارعزیز شهید رحمانی بی سیم یکی از فرماندهانشان را گرفته بود وبابی سیم گوش میکرد واگرخبری بود اطلاع میداد.همان روزی که دشمن میخواست پاتک کند دربی سیم هایشان گفته بودند که ماعده زیادی از بسیجی های ایران را ازبین برده ایم وشما هم به کمک ما بیایید تا هماهنگ شویم وساعت 5 بقیه این بسیجی هارابکشیم ومنطقه راآزادکنیم .آن بدبخت ها هم فکرمیکردند اینها راست میگویند .ساعت 5 بود که  پاتک خود راآغاز کردند وتاصدمتری ماهم جلوآمدند . دراین زمان سردارشهید رضارحمانی به کلیه نیروهادستورداد تا تمام سلاح هاراآماده کنند.ولی هیچ کس تازمانی که نگفته ام خق تیراندازی ندارد .عراقی ها تانزدیکی خاکریز رسیده بودند رفتم  پیش اووگفتم :بابا صدمترمانده تاخط رابگیرند گفت : صبرمیکنیم تا وقتی آمدند تا 50متری خاکریز آن وقت کل خط همزمان حمله میکنیم .و با نزدیک شدن دشمن دستورحمله رادادند وبلافاصله بچه ها  که از قبل آماده حمله بودند ریختند روی سردشمن .همین طورکه بچه ها نیروهای دشمن رادرومیکردند ناگهان سردار رشید اسلام شهید شاهمرادی ازراه رسید ودید که عجب بکش بکشی هست ودشمن چگونه به زبونی کشیده شده .گفت : بچه ها پس سهم من چی می شه ؟بدید به من اون تیر باررا  .وبا اسلحه ای که به دستش گرفت دشمن را به رگبارگلوله بست .خلاصه بچه هابادیدن این صحنه چنان روحیه مضاعفی گرفتند که درعرض چنددقیقه آن همه ابهت دشمن فروریختند .

یاد وخاطره آن دلاوران  استان جاودانه باد

به نقل از کتاب فاتحان خرمشهر