دلاوردوران

 سرداررشید سپاه اسلام شهید اسماعیل اسکندری شهرکی

دراول فروردین ماه سال 1344شمسی همزمان با آغاز فصل بهار درروستای شهرک (شهرکیان کنونی )درخانواده ای عاشورایی  کودکی چشم به جهان گشود که   اورااسماعیل نام نهادند .پدربزرگوارش  مرحوم حاج یدالله اسکندری مرد متدینی  بود که به شغل کشاورزی اشتغال داشت پدری  که سه فرزند برومندو رشید خود بنامهای ابراهیم –اسماعیل واسحاق  را درمکتب سید الشهدا حسین ابن علی (ع) تربیت نمود تا  درادامه راه شهدای کربلا ودرزمان کربلای خمینی آنها راتقدیم اسلام وایران نماید  .


و خودبعنوان اسوه صبرواستقامت موجب افتخارهمگان  شود .او  تحصیلات ابتدایی را دردبستان مهرگان که درجوارمنزل شان بود سپری نمود وهمزمان درکنار برادران شهیدش درکار کشاورزی پدررایاری میکرد

 

.اسماعیل پانزده ساله بود که جنگ آغاز شد . دایی اش فریدون خدابنده وبرادربزرگش ابراهیم جزو اولین رزمندگانی بودند که جهت پاسداری ازاسلام خودرا  به میدان نبرد رساندند  واونیز با اینکه پانزده سال بیشتر نداشت   درسال 1360به سوی جبهه های نبرد شتافت  .

پس از طی مراحل آموزشی به جبهه آبادان اعزام شد وپس ازحدود سه ماه به جبهه شوش منتقل گردید  . ازهمان ابتدای حضور درمیدان نبرد بواسطه شجاعت ذاتی وقامتی رشید مورد توجه فرماندهان خود قرارگرفت و ازعملیات فتح المبین بود که بعنوان نیرویی شاخص درمیان رزمندگان شهره گردید . اسماعیل  نه تنها از قامتی رشید وشجاعتی ذاتی  برخورداربود بلکه جوان بسیار پاک ومومنی بود  که به  رعایت شدید حلال وحرام اهمیت ویژه ای میداد  واین نشات گرفته از تربیت دردامان مادری مومنه وپدری متدین وزحمتکش بود .

دردی ماه سال 1361 درعملیات محرم دایی بزرگوارش شهید فریدون خدابنده به شهادت میرسد .

شهید فریدون خدابنده

  یک سال پس ازآن  دراسفند ماه سال 1362 در عملیات خیبر اسماعیل  به همراه برادر بزرگترش ابراهیم حضورمی یابد   . به نقل ازهمرزمان  دراین عملیات ابراهیم در یک نبرد حماسی به تنهایی درمقابل تانک درحال پیشروی  دشمن میایستد   تا جلوی پیشروی آنها را بگیرد وپس از انهدام  تانک خود نیز به شهادت میرسد.  پیکر ابراهیم  درمنطقه باقی می ماندوهمرزمانش نمی توانند  اورابه عقب بازگردانند .

 

.

شهید ابراهیم اسکندری

اسماعیل پس  ازاتمام عملیات به شهرک  (شهرکیان )بازمیگردد وبعنوان مسول پایگاه بسیج شهرک به فعالیتهای پشت جبهه نظیرجذب و سازماندهی وآموزش نیروهای بسیجی مشغول  میشود  وبانزدیک شدن زمان عملیاتی دیگر بلافاصله  خود را به منطقه عملیاتی می رساند .اسماعیل مرد روزهای پرخطر بود وفرماندهان جنگ این رابه خوبی فهمیده بودند .

 

نفراول سمت چب

 

درپاییز سال  1363 ازطرف فرماندهی تیپ 44 حضرت  قمربنی هاشم  (ع) تعدادمعدودی

از رزمندگان که به لحاظ شجاعت وقدرت جسمانی شاخص ترازبقیه بودند جهت گذراندن آموزش غواصی انتخاب میشوند و اسماعیل بعنوان یکی ازسرگروههای این نفرات انتخاب می شود.ایشان به مدت چند ماه درسرمای شدید روستای کاویان این دوره راباموفقیت میگذراند  .درقائده نظامی  ارزش یک نیروی غواص به مراتب بیشتراز یک رزمنده عادی است واسماعیل  در مناطق عملیاتی بعنوان یک غواص خط شکن این شایستگی را درعمل به اثبات رسانده بود.

اودرعملیات بد رجزو غواصان خط شکن به همراه  سردارالیاس ارجمند شرکت میکند درآن عملیات .پس ازشکستن خط مقدم دشمن وپاکسازی سنگرها لباس غواصی را ازتن خارج کرده  وباپوشیدن لباس رزم بهمراه گردانهای زمینی به پیشروی ادامه میدهد . .... اسماعیل ازجمله اعجوبه های جنگ بود که بواسطه شجاعت بیحدش هرفرمانده ای تلاش میکرد که اورا به گردان خودمنتقل نماید . به قول یکی ازفرماندهان گردان امام سجاد (ع) که میگفت :زمانی که اسماعیل وارد منطقه میشد  دلهای ما آرام میگرفت .

. اسماعیل دربهمن ماه سال 1364 درعملیات والفجر 8نیز بعنوان نیروی خط شکن واردعمل میشود وچنان شجاعتی ازخود نشان میدهد که هنوزرزمندگان قدیمی جنگ ازآن با افتخاریادمیکنند دراین عملیات  پسر عمویش شهید حیدر اسکندری که نوجوان هفده ساله ای بود   به شهادت میرسد وبرگ زرین دیگری به افتخارات این خاندان می افزاید . 

 

 

نفر نشسته : شهید حیدراسکندری

 

قبل ازآغازعملیات کربلای پنج یکی ازفرماندهان  گردان امام سجاد (ع) که درمنزل حاج اسکندرشاهوردی میهمان بوده نوید یک عملیات بزرگ وقریب الوقوع را به بچه های شهرک (شهرکیان )میدهد  .یکی ازدوستان اسماعیل که درآن میهمانی حضورداشته اورا ازرفتن به این عملیات منع میکند به این بهانه که  فریدون که شهید شده ابراهیم هم که مفقود شده اسحاق هم که درمنطقه است اسکندروسلمان هم که بچه هستند ونمیتوانند کمک حال پدرت باشند اماهیچ کدام ازاینها مانعی برای حضورش درعملیات کربلای 5 نمیشود .. درروز اعزام  نیروها پدراسماعیل که برای بدرقه پسرش آمده بود به اومی گوید من هم میخواهم باشما بیایم. اسماعیل میگوید : کاش زودتر گفته بودید تا برایتان پرونده تشکیل بدهم وخطاب به مسوول اعزام شهید حسینی پور (معروف به تومانک) میگوید :برای پدرم هم پرونده تشکیل بده وپدر وپسر به ا تفاق هم به منطقه اعزام میشوند .حاج یدالله چندشبی را که درمنطقه حضورداشته  فرزند رشیدش را چون کودکی خردسال درآغوش خود میگرفته تا بخوابد کسی چه میداند درآن شبها چه حرفهایی بین آن دوگذشت .شاید میدانسته اند که این آخرین دیدارآنها خواهد بود .اسماعیل پدر را راضی به بازگشت میکند . .

سردارشهید اسماعیل اسکندری .اسماعیل واربارها تامرزشهادت پیش میرود  ونهایتا در شب دوم عملیات کربلای پنج درسرزمین کربلایی شلمچه هنگام حمله  گردان امام سجاد (ع) به قرارگاه تاکتیکی دشمن آماده پرواز میشود  و در حالی که درهمین عملیات ازناحیه دست راست زخمی شده بوده  وبا یک دست بادشمن میجنگیده  هدف نارنجک دشمن قرار میگیرد  وبه خاک می افتد . پیکر اورا شبانه ازمنطقه خارج میکنند وبه بیمارستانی در مشهد مقدس اعزام مینمایند.تا اینکه سرانجام درمورخ   27/10/ 65  روح بلند و ملکوتی اش در جوار بارگاه ثامن الائمه امام رضا (ع) به قافله سالارشهدای کربلا اباعبدالله الحسین (ع)میپیوندد .

 .آوازه شجاعت ودلاوریهای  این سرداربزرگوار درمدت پنج سال حضورش در تیپ خط شکن 44حضرت قمربنی هاشم  (ع)هنوز دراذهان رزمندگان وفرماندهان  باقی است وتا ابد نام آن دلاور دوران  همچون ستاره ای درمیان دیگر نام آوران شهید عملیات  کربلای پنج همچون سردار شهید شاهمرادی ––سردار شهید ایرج آقابزرگی و.... خواهد درخشید  .سردار  شهید اسکندری جزو معدود رزمندگان تیپ 44حضرت قمربنی هاشم (ع) بود که بیشترین حضوررا درعملیاتهای مختلف داشت .درعملیاتهایی همچون

عملیات فتح المبین –عملیات رمضان – عملیات محرم – عملیات والفجرمقدماتی – عملیات والفجر چهار –عملیات خیبر –عملیات بدر- عملیات والفجرهشت – عملیات کربلای چهار –عملیات کربلای پنج –وچندین عملیات پدافندی دیگر

  یک سال پس ازشهادت این سرداردلاور دراسفند ماه سال 1366 درعملیات والفجر 10 برادر کوچکترش اسحاق نیز به برادران شهید خود درقافله شهدای کربلامیپیونددتا نشان دهد که چگونه  با عهدی که با قافله سالار خود  حسین ابن علی (ع )بسته است وفادارمانده ..

 

شهید اسحق اسکندری

 

جنگ به پایان رسید و..بقایای پیکر مطهر ابراهیم(برادربزرگترش ) بوسیله گروههای تفحص پیدا شد وپس از سالها چشم انتظاری یوسف گمگشده  درخیبر  به کنعان بازگشت .ودرجوار آرامگاه دایی وبرادرانش برای همیشه آرام گرفت .به قول شهید آوینی زندگی زیباست اما شهادت ازآن زیباتراست ..ونه آنکه گردنها راباریک آفریدند تادرمقتل کربلای عشق آسان تربریده شوندومگرنه آنکه ازپسرآدم عهدی ازلی ستانده اند که حسین راازسرخویش بیشتردوست داشته باشند .......

 سرهنگ پاسدار   همایون امیرخانی ازفرماندهان دلاور دوران جنگ و ازصمیمی ترین دوستان سردارشهید اسکندری که خود یکی از  معتبرترین منابع تاریخ شفاهی جنگ  درتیپ مستقل 44 حضرت قمربنی  هاشم (ع) به شمارمیرود چنین نقل میکند که :

 درعملیات بدر   شکست وپیروزی نیروهای گردان متکی به عملکردغواصان بود  پس از انکه نیروها وارد عملیات شدند وغواصها به سیل بندوخشکی رسیدند شهید اسکندری لباس غواصی را کنده ولباس نظامی پوشید وبا نیروهای زمینی گردان برای ادامه عملیات حرکت کرد .فردای روز عملیات دشمن باتمام توان درصدد تمرکز قوای خود بود که اراضی ازدست رفته  را بازپس گیرد لذا اقدام به پاتکهای سنگینی مینمود واززمین وهوا شرق دجله را مورد .هجوم وحشیانه قرارداده بود .وباوسایل سنگین خود مهمات وامکانات زیادی را جهت پشتیبانی به منطقه میآورد  . به علت آتش بار سنگین دشمن امکان نشانه روی دقیق خودروهای عبوری دشمن ممکن نبود در چنین شرایطی بود که سردار شهید رضا رحمانی گفتند  باید بروم واسماعیل را بیاورم (اسماعیل را سردار شهید حاج کمال فاضل نزد خودبرده بود )ایشان رفتند وپس از نیم ساعت  به همراه شهید اسکندری درحالی که باهم میخندیدند بازگشتند.شهید اسکندری یک قبضه آر پی جی درخواست کرد وبلافصله زانوی خودرا روی ساحل دجله گذاشت ویک تریلر پر ازموشکهای کاتیوشای درحال حرکت راهدف گرفت ومورداصابت قرار داد.باانهدام این تریلر وشعله ور شدن موشکهای داخل آن انفجار عظیمی ایجاد گردید . وشورو ولوله ای درمیان رزمندگان برپاشد .

وی خاطره ای در مورد چند شب قبل ازشهادت آن شهید نقل میکنداینگونه  که :پس از شکستن خطوط مستحکم دشمن درمنطقه شلمچه ساعت یک پس از  نیمه شب بود که ایشان  پیش ما آمدند ودرزمان مراجعت هنگامی که داشت خداحافظی میکرد گفت :انشاالله به حسابشان میرسیم و بعد باحالتی عجیب گفت اگر جنگ تمام شد وبه شهادت نرسیدیم  چکار کنیم .!

  حضرت سیدالشهدا حسین ابن علی (ع)شب پیش از هجرت به سوی کربلادرپایان خطبه ای بلند فرمودند "آگاه باشید هرآنکه میخواهد خونش رادر راه مااهل بیت که راه حق است نثارکند وخود دربهشت لقاء الله منزل گیرد. باما راهی کربلا شود .من فرداصبح انشا الله به راه می افتم " .اکنون بار دیگر بانک الرحیل برخاسته است وهمان فریاد درآسمان بلند تاریخ طنین اندازگشته است واین بارراهیان کربلا این راحلان قافله عشق بدان لبیک گفته اند . اینان دریا دلان صف شکنی هستند که دل شیطانرا ازرعب و وحشت میلرزانند و در برابرقوه الهی آنان هیچ قدرتی یارای ایستایی ندارد .چگونه است که  پروردگار درطول همه این اعصار اینان رابرای امانت داری خویش برگزیده است .

 سردارشهید اسماعیل اسکندری وسردارشهید محمدعلی اعتدالبور

 

 ای شهید ای آنکه برکناره ازلی وابدی وجود برنشسته ای دستی بر آرو ما قبرستان نشینان عادات سخیف را رانیزازاین منجلاب بیرون کش .