علمدار تیپ 44 حضرت  قمربنی هاشم (ع)

سرداررشید سپاه اسلام شهیدرضارحمانی شهرکی

  درسوم فروردین ماه 1340 شمسی درروستای شهرک (شهرکیان  فعلی )  ودرخانواده ای کشاورز کودکی چشم به جهان گشودکه نام اورا رضا گذاشتند .مشیت الهی  براین  مقدر  گردید   که روزگاری نه چندان دورنام اودرکنار نام آورترین وپرآوازه ترین فرماندهان

جنگ قرار  گیرد  .

 


رضا تحصیلات ابتدایی خودرا درزادگاه خود به اتمام رساند .ازهمان دوران کودکی همزمان با تحصیل در کوره‌های آجرپزی نیز کار می‌کرد

، مدتی به کار کشاورزی ودامداری  مشغول بود  سپس به   آبادان عزیمت نمود و چند سال در آن شهر  شاگردی‌می‌کرد. رضا نوجوانی بیش نبود که برای کار به کشور کویت رفت . چندسالی  درآن کشور کار کردوآنجا مغازه ای  خریدودرطی این سالها به زبان عربی تسلط کامل پیداکرد . پس ازپیروزی   انقلاب رضا تصمیم میگیرد  به ایران بازگرددوپس ازمراجعت  به ایران در روز 11 فروردین 58  درسن هیجده سالگی ازدواج میکند.( ثمره این ازدواج یک پسر وسه دختر میباشد که یکی ازدخترانش درسال 1385 به رحمت ایزدی پیوست ).  مدتی را درجهاد سازندگی به صورت روزمزد کار می‌کند وهمزمان نمایندگی لوازم یدکی یک شرکت بزرگ  را میگیرد . ایشان ازنظراقتصادی دروضعیت مطلوبی قرارداشتند  تا اینکه جنگ شروع میشود:

رضا   در مهرماه سال 59  درسن نوزده سالگی مصادف با عیدقربان همراه با یک گروه از رزمندگان جهادسازندگی شهرکرد» به  همراه برادرجهادگرش  محمد رضا  که  یک سال ازاو کوچکتر بود و آیت الله نیازی ازبستگان نزدیکش  به  جبهه هااعزام میشوند.آنها ابتدا به   اهوازمیروند وبعد از چند روزگذراندن دوره  آموزش راهی «ماهشهر» میشوند . در آنجا «محمدرضا »وآیت الله  با یک گروه از رزمندگان به ماموریتی اعزام  میشوند تا از جاده فرعی ماهشهر- آبادان محافظت کنند تاعراقی ها آنجا را مین‌گذاری نکنند. محمدرضا  وآیت الله  در دی ماه همان سال درمنطقه آبادان به شهادت میرسند.رضا  پس ازبه  شهادت  رسیدن برادرش به عضویت سپاه درمی آید وبا ایمان قلبی به راهی که انتخاب کرده  بود  دست ازکسب وکارخود بردااشته ودرلباس مقدس پاسداری بعنوان مجاهدی فی سبیل الله به همراه دیگرهمرزمان خود ازشهرکیان درعملیات فتح المبین شرکت مینماید . دراین عملیات بواسطه شجاعت ورشادتهایی که ازخود نشان میدهد مورد توجه فرماندهان جنگ قرارمیگیرد .درسال 1362 به منطقه جنگی سومار اعزام میشود وهمزمان پیشنهاد مسوولیت موتوری تیپ به اوداده میشود .موضوع این  پیشنهاد را با همرزم وهمشهری خود سرهنگ  جمشید علیبابایی (ازرزمندگان پیشکسوت جنگ )درمیان میگذارد.سرهنگ علیبابایی با توجه به شجاعتهایی که ازرضا درعملیات فتح المبین دیده بودبه وی توصیه میکند که درگردان باقی بماند ورضا ازپذیرش مسوولیت موتوری تیپ صرف نظر میکند . درعملیات بدر فرماندهی گروهان به وی واگذار میشود .درآن عملیات چنان شجاعتی  ازخود نشان  میدهد که سردار علی زاهدی (فرمانده لشگر آن زمان که چندی قبل فرمانده نیروی زمینی سپاه بود )همواره درسخنرانیها ونقل خاطرات خود ازعملیات بدر شهید رحمانی وروحیه ی حماسی اورا میستاید . روحیه ایشان مصداق آیه شریفه  اشداءعلی الکفار رحماءبینهم بود که دررویارویی بادشمن با شدت وصلابت میجنگید وودربرخورد با محرومان وضعفا دلسوز ومتواضع  بود .رضا مواقعی که به زادگاهش مراجعت میکرد نیزآسوده نمینشست ودایما درحال فعالیتهای فرهنگی ورسیدگی به نیازمندان بود . ازبرگزاری جلسات  سیاسی ومذهبی گرفته تا تلاش برای هماهنگی جهت اعزام روحانیون ومبلغان سطح بالا به شهرک (شهرکیان ) مدتی هم بعنوان مسوول بسیج ناحیه  شهر فرخشهر خدمت نمود. آشنایی اوبه زبان عربی باعث میشود که باآن رجزخوانیها وتکبیرهای منحصر به فردش رعشه دردل دشمن بیاندازد وباعث تقویت روحیه نیروهای تحت امرش شود . حضور  سرداررحمانی  دراوج درگیریها همیشه تاثیرگذاربود.رضا مرد روزهای سخت وپرخطر بود ووجود اومایه امید برای رزمندگان تیپ سرافرازحضرت قمربنی هاشم (ع).

جمعی ازرزمندگان شهرکیان (سردارشهید رضارحمانی -سردارشهید اسماعیل اسکندری -

سردارشهید اسدالله نیازی -شهید قربانعلی صیادی -شهید گرجعلی نظری

"عملیات خیبر منطقه  جفیر ")

درتاریخ 20/11/64 عملیات بزرگ والفجر8 بارمزمبارک یافاطمه زهرا (س) آغازمیشود .عملیاتی که تمام کارشناسان نظامی دنیا راشگفت زده کرد ویکی ازبزرگترین پیروزیهای دوران جنگ رابرای کشوربه ارمغان آورد .ارتش بعث که از شوک این شکست مبهوت گردیده بود  دست به پاتکهای شدید وبی سابقه ای میزند وبه مدت هفتادشبانه روز اززمین وهوا مناطق ازدست رفته را زیرآتش میگیرد. اما ایستادگی ومقاومت سردار دلاور رضارحمانی ورزمندگان شجاع تیپ 44حضرت قمربنی هاشم (ع)حماسه ای بینظیر وجاودانه رادرتاریخ سراسر افتخاراین تیپ رقم میزند

.

سردارشهید محمدعلی شاهمرادی وسردارشهید رضارحمانی

دراین عملیات تیپ خط شکن حضرت قمربنی هاشم (ع)تعدادی ازبهترین فرزندان خود نظیر  سردارالیاس ارجمند –سردارسیدکمال فاضل –راهدیه به آستان الهی مینماید . سردار رحمانی همواره  مورد توجه وعلاقه قلبی  سردار شهید شاهمرادی بود  چرا که اومیدانست هرجا که با پاتک دشمن روبروشوند رضا هم آنجا حاضر است .رضا پشت خاکریز نمی ایستاد بلکه برسردشمن حاضر میشد .بارزترین خصوصیت ایشان این بود که خودش درجلوی نیروهایش حمله میکرد ودشمن را ازلانه اش بیرون میکشید بعدازعملیات والفجر8وقبل از عملیات کربلای 4و 5 سرداررحمانی یکی دوشبی را درمحل استقرار گردان یا زهرا (س) حضور پیدامیکند دریکی از همین شبها با پاتک شدیدی ازسوی دشمن مواجه میشوند در منطقه ای که سه طرف آن محصور درآب وازنظر نظامی بسیار حساس بوده  .عراقی ها اصرار بر تصرف این نقطه داشتند وسقوط این منطقه مصادف بود با سقوط سقوط قسمتی از جزیره مجنون . سردار رحمانی با نیروهای کمی که دراختیار داشتند چنان مردانه در مقابل دشمن ایستادگی مینمایند .   تا موضع مورد نظر حفظ شود .

لحظه شهادت سردار دلاور  رضا رحمانی

منطقه شهادت سردار رضا رحمانی درخط مقدمی واقع برجاده ای به عرض 10 تا 12 متر برروی هوردرجزیره مجنون به طول دوکیلومتر بوده که بوسیله یک گروهان ازگردان یا زهرا (س) حفاظت میشده است وازمحل استقرارنیروهای عراقی 300 متر فاصله داشته وبوسیله دویا چند نیروی نگهبان حفاظت میشده است .بدلیل قرارگرفتن درمعرض  دید دشمن نگهبانان سنگرکمین درشب تعویض میشده اند سرنوشت نگهبانان داوطلب همیشه زخمی شدن یا شهادت بود .(لحظه شهادت ایشان به نقل از دکتر مجتبی نوریان (شهردارمحترم شهرکرد)

دکتر مجتبی نوریان ازفرماندهان شجاع دوران جنگ ازگردان یازهرا (س) اینگونه نقل میکند که :

سرداررضا رحمانی به اتفاق فرمانده گردان یا زهرا (س) سردارحیدری برای سرکشی واردسنگرگروهان گردان یا زهرا (س) مستقر درپد جزیره مجنون شدند .بعدازاقامه نمازمغرب وعشا ء ازسنگرکمین خبررسید که متوجه حضوردشمن درنزدیکی سنگرشان شده اند .ابتدا حالت راعادی پنداشتیم  وبا تکرار تماسها سرداررحمانی به من

 (مجتبی نوریان )که فرماندهی گروهان را برعهده داشتم اشاره کرد تا به اتفاق هم به محل مورد نظربرویم واوضاع راازنزدیک بررسی کنیم .زمانی که به سنگرکمین رسیدیم بادوربین دیددرشبی که به همراه داشتم اطراف رانگاه کردم ودیدم تامحدوده ای که دوربین نشان میداد نیروهای دشمن وجود داشت وبه صورت ستونی وبه حالت آماده باش نشسته بودند .دوربین را بلافاصله به سردار رحمانی دادم وایشان نیزپس ازبررسی متوجه آنچه من دیده بودم شدند وبه سرعت دوربین را به زمین گذاشتند وگفتند به دشمن فرصت ندهید که خیلی نزدیک سنگرمان شده اند. اسلحه تیرباری ازنوع گرینف که درسنگرموجود بود رابرداشت وزیر بغل گرفت (موضعی که که درتیررس دشمن بود وهرگونه حرکتی باعث عکس العمل ازطرف دشمن میشد )بدون آنکه واهمه ای ازفزونی دشمن وکمی نیروهای خودی  داشته باشد ازداخل سنگر خارج شد وکنارخاکریزی که که تازانوی ایشان بیشترنبود به حالت ایستاده قرارگرفت وبه زبان عربی عراقی ها را مخاطب قرارداد وسپس با فریاد الله اکبر شروع به شلیک گلوله به سمت دشمن نمود. نیروهای دشمن که اوضاع  را چنین دیددند باشلیک منوروگلوله متقابلا شروع به حمله کردند وبرای جلوگیری ازشلیک تیربار اقدام به پرتاب نارنجک دستی نمودند .یکی ازاین نارنجکها به داخل سنگر شهید محمودی (یکی ازدونفر نگهبان )افتاد وانفجارنارنجک باعث شهادت ایشان شد ..با گلوله های تیربار که چندنوارازآنها بوسیله نیروهای نگهبان آماده شده بود نیروهای عراقی را چون برگ ریز خزان برروی زمین میریخت .بااطمینان میگویم هرتیری که ازاین تیربارخارج میشد به یک نفرازنیروهای دشمن اصابت میکرد .کل زمان درگیری اززمان شروع شلیک تیربار توسط سرداررحمانی تا شهادت ایشان  هفت  یا هشت  دقیقه به طول انجامید ولی یک لحظه هم اسلحه تیربار ایشان خاموش نشد واین رزمنده دلاورازبالای سنگر پایین نیامد ودست ازشلیک برنداشت وهرچه نیروی عراقی نزدیک سنگرماشده بود به هلاکت رساند چرا که بعدازآن دیگرهیچ نارنجکی ازسوی دشمن پرتاب نشد. تااینکه نیروهای دشمن ازفاصله صد متری با اسلحه تیرباری که تیرهای رسام شلیک میکرد سردار رحمانی رامورد هدف چند گلوله قرارداد .وتعدادی ازآن گلوله ها به سینه ی این  سردار سلحشور اصابت نمود .ایشان دستهایشان را روی سینه گذاشتند وگفتند : "بچه ها من تیرخوردم "من (مجتبی نوریان )به سردار رحمانی گفتم "رضا برو عقب وبگو نیروهای کمکی بیایند "ایشان دست برروی شانه ی من گذاشتند که به عقب برگردند ولی نتوانستند وجسم نازنینشان باصورت به خاک افتاد بدن این شهید سرافراز را به طرف آسمان برگرداندم وچهره نازنینشان رادرزیر نور مهتاب دیدم ایشان سه مرتبه تکرار وتاکید کرد که "مجتبی این سنگررا حفظ کنید "من درجواب گفتم مطمن باش وبلند شو به عقب برگرد .درهمین هنگام متوجه ئشدم دیگر جواب نمیدهد وبه آرزوی دیرینه خود که همانا شهادت بود رسیده اند. فردای آن روز پیکر مطهر شهید رحمانی را به محل استقرار گروهان بردند .سرداربزرگ سپاه اسلام شهید محمد علی شاهمرادی که حضورش درمیدان رزم توان چندین لشکررا به تیپ 44حضرت قمربنی هاشم (ع)میداددر  غم فقدان همرزم ویارخود یک ساعت تمام درکنار جسم بی جانش باصدای بلند گریه میکرد وازرشادتهای شهید رحمانی یادمیکرد ".شخصیت شهید رحمانی منحصربه فرد وبی نظیر بود .نسلهای آینده باید بدانند ایشان باتوجه به اینکه همه امکانات برایشان فراهم بود وازفعالیت چندین ساله درکشورهای حوزه خلیج فارس سرمایه خوبی به دست آورده بود وشرایط زندگی خوبی داشت ولی بعنوان انسانی وطن پرست و مومن ومعتقد به نظام جمهوری اسلامی دست ازدلبستگیهای مادی کشیده وباوجودداشتن چهارفرزندخردسال  درراه پاسداری از اسلام وسرزمین ایران سرافراز تاآخرین لحظه مردانه  جنگید  ودرسن بیست وپنج سالگی باشهادت خود عزت وسربلندی ابدی رابه دست آورد .پیکرمطهر آن شهید پس ازانتقال به شهرکرد درمراسمی بسیارپرشکوه که با سخنرانی سردارسرلشکر محسن رضایی فرمانده کل سپاه پاسداران همراه بود برروی دستان مردم شهید پروراستان تشییع گردید وسپس به زادگاهش شهرکیان منتقل شد بنا بروصیت شهید پیکر پیچیده درکفن اورا قبل ازخاکسپاری برروی دست بلند کردند ومردم استان اینگونه آخرین وداع تاریخی  رابا علمدارتیپ 44حضرت قمربنی هاشم (ع)انجام دادند. آنچنانکه درقسمتی ازوصیت نامه خود نوشته بود  :( وصیت دیگر اینکه وقتی جسدم را به شهرک  {شهرکیان} آوردندو خواستند در قبر بگذارند، جسدم را روی دست بلند کنیدو بگذارید تمام مردم جسد م را ببینند .ببینند که جزء چند تکه پارچه سفید بیشتر با خود ندارم.ای انسانها ای کسانی که الان جسدم رانگاه میکنید بیدارباشید وازخداغافل نباشیدکه خداازرگ گردن به انسان نزدیکتراست ....) مردان شجاعی  همچون سرداررحمانی همواره درطول تاریخ  باعث افتخاروسربلندی  کشورعزیزمان ایران  شد ه اند .

یک خاطره :

حاج داوود بابایی فارسانی چنین نقل میکند که :

روزدوم عملیات والفجرهشت نگهبانی سراسیمه به طرف مادوید وبه فرمانده شهید رضارحمانی گزارش دادکه :"یک ستون بزرگ  ازنیروهای عراقی به طرف مادرحرکت می باشند "سرداررحمانی بادوربین ستون دشمن را ازنظر گذراند .وبا خونسردی به بچه ها گفت :"منتظر دستور درموضع خود قرار بگیرید وتادستور نداده ام کسی شلیک نکند "عراقی ها لحظه به لحظه نزدیک تر  شدند ! همه بچه ها دچار نگرانی ودلهره شدند !کم کم آنقدر نزدیک شدند که میشد آنها راشمارش کرد .یکصد وپنجاه نفر عراقی بودند که به خاکریز نزدیک میشدند !بعضی ها ازخونسردی سردار رحمانی عصبانی شده واعتراض میکردند که :ممکن است با این شیوه تعدادزیادی شهید بدهیم . اما فرمانده آنقدرصبرکرد تانیروهای دشمن به فاصله ده پانزده متری ما رسیدند .سپس دستور آتش داد !باطنین الله اکبرتیرباران عراقی ها شروع ودرچند لحظه نود درصد آنها کشته وده درصد موفق به فرار شدند .درهیچ یک ازعملیاتها ندیدم دشمن اینقدر فشاربیاورد .چون منطقه فاو برای اوخیلی مهم بود .پاتکها زیاد بود .درشبانه روز بیش از ده پاتک میکرد .این پاتکها نمی توانست بچه هارا خسته کند .چون روحیه بالایی داشتند .مخصوصا شهید رحمانی که بی نهایت باروحیه بود .جنگجویی مثل اوکه درشدید ترین پاتکهای دشمن کوچکترین ضعفی ازخود نشان ندهد .وجودش مایه امید وروحیه بود .هرچقدر فشارعراقی ها بیشترمیشد مثل اینکه شب عروسی بود رضا بیشتر سروصدادرمی آورد. حالا چه با کل زدن وچه با الله اکبرگفتن !  واقعا یادش به خیر آن روزهای دلدادگی !

 .یک خاطره :

.....فردای آن روزدشمن پاتک شدیدی را انجام داد اما موفق نشد که حتی یک ذره ازخاک فاوراازدست نیروهای اسلام پس بگیرد.دشمن با چندین تانک آمد جلو.من ازپشت خاکریز بلند شدم ببینم آیا نیروهای پیاده هم درعقب تانکها  میآیندکه درهمین موقع یکی ازتانکهای به سمت من   شلیک کردوقسمت زیادی ازخاکریز به روی من ویک بسیجی دیگرخراب شدو.وما درزیرخاک مدفون شدیم .به سختی مارااززیر خاکها بیرون کشیدند.تانکهای دشمن جلوترآمدند بطوری که یکی ازتانکها درموقعیتی قرارگرفت که پشت خاکریزمارا میزدوبقیه تانکها جلوی خاکریزرا .هرآرپی جی زنی که بلند میشد آن تانک رابزند با گلوله های تیربارتانک به شهادت میرسید ویابه شدت زخمی میشد .من ودیگربچه ها تصمیم گرفتیم این موضوع رابا فرمانده درمیان بگذاریم . موضوع رابه فرمانده گردان (حاج محمد کیانی )گفتیم واوبه شهید رحمانی گفت که :با چند نفرازبچه ها بروید  ومشکل آنجا را حل کنید .عراقی ها هرکس راکه درآنجا میدیدند به رگبار گلوله میبستند .شهید رحمانی باشجاعت تمام درحالی که به این طرف وآن طرف جست میزد باشجاعت تمام درحالی که خطاب به نیروهای عراقی باصدای بلند به زبان عربی فریاد میکشید حمله ورشد  و نیروهای دشمن را وادارکرد ازروی تانکها پایین بیاییند وپابه فرار بگذارند ماایستاده بودیم واورا تماشا میکردیم .بعد ازآن نیروهای پیاده عراقی که آمدند بازبا فرماندهی شهید رحمانی آنها را دنبال کردیم .من آن روز ازشجاعت شهید رحمانی مات وحیران شده بودم که خداوند چقدر به یک نفر شجاعت داده است  .

سخنرانی سردارسرلشکرمحسن رضایی فرمانده کل سپاه درمراسم تشییع جنازه سردارشهید رضارحمانی درشهرکرد

اذن الذین یقاتلون بانهم ظلمواوان الله علی نصرهم لقدیر

امروزاستان دلیرپرور چهارمحال وبختیاری شاهد تشییع جنازه یکی ازسرداران بزرگ اسلام است .امروزدراینجا جمع شده ایم تامحبت وعلاقه خود را نسبت به یکی ازفرزندان دلیروپاک ایران برادرعزیز شهید بزرگواررضا رحمانی {ابرازنماییم برادری } که هرجا گوشه ای ازجبهه گیر پیدامیکرد میگفتند رضا کجاست ورضا با آرپی جی زنهایش می آمد وآن گوشه را بازمیکرد. مانند دلاوران صحنه کربلا .شما دراینجا به تشییع جنازه رادمردی می پردازید که سالیان سال درجبهه های جنگ جنگیدند وازاسلام عزیز وازکشوربزرگمان دفاع کردند .وافتخارات بزرگی را برای برای اسلام وکشورعزیز بوجود آوردند .درعملیات فاو که تیپ قمربنی هاشم (ع)مسولیت داشت ازجناح راست عملیات حمله کنند وخودشان

را به جاده آسفالت فاو- بصره برسانند.وبین خودشان ولشکرنصرکه ازبچه های خراسان هستند الحاق برقرارکنند. وباید به هم دست میدادند وباهم سطح خط مقدم را تشکیل میدادند.واگربین اینها فاصله ای افتاده بود دشمن ازهمان فاصله می آمد وخدای ناکرده فاو

راساقط میکرد .برادرعزیزوبزرگوارمان شهید رضارحمانی وسایرهمرزمان این خطه سلحشور پرورعملیات را ادامه دادند وبا یک نبرد بسیارسخت وسنگین با لشکرنصر الحاق پیداکردند.آن شب که مامرتب تلاش میکردیم وچک میکردیم وکنترل میکردیم که کدام لشکرها به یکدیگر دست داده اند وکدام لشکر به یکدیگر الحاق پیداکرده اند وتعقیب میکردیم که تیپ قمربنی هاشم (ع)ولشکرنصر بعدازیک مدتی که ایشان با برادران عزیز توانستندبا لشکرنصر الحاق راانجام دهند ودشمن را به شکستی بزرگ وارد کنند وتوانستند درخط الحاق بوجود آورند .این برادر عزیزمان که امروز شهید شده اند .بارها ازخطرمرگ خودش رارهانیده بود بارها تاچندقدمی شهادت میرفت اما خداوند این رابرای برای مانگه میداشت وتقدیراین بود که دراینجا شهید بشوند وهمراه شهدای دیگرمثل شهید شجاعی –رحیمی –علی اصفر –محمودی –رشتی –بهرامی –صادقی وملکپور که اینها دریک نبرد سنگین که چندروزپیش دشمن آمده بود به جزیره جنوبی میخواست حمله بکند وجزیره جنوبی رابگیرد شهید شدند .واین برادرعزیزمان بااینکه فرمانده گردان بود اماازآنجایی که فرماندهان ما دلشان برای برادران بسیجی همیشه نگران وناراحته ودلشان دنبال آنهاست خودش آن شب رفته بود خط اول سنگرها رابررسی کند که آیا سنگربه اندازه کافی درست شده .کجا ضعف است .مهمات دارند ندارند .که یک مرتبه نگاه میکند میبیند دوستون عراقی بادوگروهان دارند می آیند به سمت خاکریز .که مرد مردانه خودش میپرد پشت تیربار وباتکبیروالله اکبرگفتن رگباررامیکشد .وصبح که رزمندگان می آیند میبینند که هم ایشان شهید شده وهم دوستون حدود دویست نفرعراقی آنجا افتاده بودند جنازه های آنها رامثل اینکه ازصف یکی یکی گرفته اند وآنها راکشته اند وکنارهم چیده اند .درآخرین لحظه بایک افتخاربزرگی به شهادت نایل شدند وتوانستند تلفات سنگینی به دشمن وارد آورند .که ای کاش فیلم اینها بود مردم میدیدند .شهدای ما درآن لحظه شهادت باچه شوروباچه حماسه ای وباچه دست پری به شهادت میرسند .من ازهمه برادران وخواهران عزیزی که زحمت کشیده اند ودرتشییع جنازه برادرعزیزآمده اند وقدراین رااین سرداربزرگ وهمچنین ازطرف خودم ومسوولان کشورو مخصوصا امام عزیز به خانواده محترم شهید رضارحمانی تبریک وتسلیت عرض مینمایم وامیدوارم که خداوند متعال به صبرواستقامت این عزیزان بیفزاید .خداونداهرچه سریعتر دشمنان ماراخواروذلیل بگردان (آمین ).والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته

 

شهید رضا رحمانی اززبان همرزمان

یا ماسرخصم بکوبیم به سنگ          یا اوسرما به دارسازدآونگ

القصه دراین سراچه پرنیرنگ         یک کشته بنام  به که صد زنده به ننگ

دکترلطفالله فروزنده:

شهیدرحمانی خیلی چهره عجیبی بود .چهره ای بودکه انرزی مثبت به انسان میداد..شهیدرحمانی قبل ازاینکه بیاددرصحنه جنگ خب یه نیرویی گفتم برانرِی برتلاش بود .کویت رفته بود اونجاکارفنی کرده بود .وضعیت مالی خوبی داشت حتما گفتم .متاهل بود .همه چزهمه امکانات رابرای خودش فراهم کرده بود .واگه توی این صحنه حرکت میکرد حتما وضع مالیش خیلی بهترازاین میشد .ولی بابیروزی انقلاب همه چیزراگذاشت وومثل یک سرباز خودش راتسلیم امام وانقلاب کرد.نیروهای ویِه نیروهای رزمنده شجاع وبااخلاص راانتخاب میکرد وباخودش تیمی راتشکیل میدادگردانی راتشکیل میداد.که کاملاگردان عملیاتی مانوری وواقعا بی نظیری بود که همه فرماندهان اون زمان تیب قمربنی هاشم بهش عشق میورزیدند شهیدرحمانی مقاومت جانانه ای میکنه وقهرمانانه جلوی دشمن رامیگیره وبه شهادت میرسه .

سردارغلامعلی حیدری :

شهیدرضارحمانی انسان بسیارشجاعی بودکه درهرصحنه ای ایشون حضوربیدامیکرد.رزمنده هاآروم میگرفتند.دراین زمان انقلاب وامام یه تحول خاصی دربین مردم ومخصوصا جوونا ایجادکردواقعامتحول شده بودن براشون دنیااصلامهم نبود.حقیقتا تامین بود ولی تحولی که امام وانقلاب .....

عملیات والفجرهشت دشمن بسیارمهم بود براش این منطقه منطقه استراتِیکی بود لذاتمام توانش رامتمرکزکرده بود به هرشکلی شده منطقه ای راکه رزمندگان اسلام فتح کرده بودند بازبس بگیره .

شهیدرضارحمانی بااین حال که فرمانده گردان بود قاعدتاباید حالادرفاصله بیشترعقب ترگردانش را هدایت بکندخودش اومده بود درخط مقدم مستقرشده بود. واگرنبود حضورایشون به نظرمیرسدکه دشمن اونجاروتصرف میکرد.

هرجایی که واقعا شدت بیدامیکرد هجمه دشمن وشرایط بسیارمشکل میشد وگره ایجادمیشدشهید رضارحمانی گره گشابود.

سرهنگ باسدارمحمدکیانی:

وقتی شهیدرضارحمانی توی گردان بود حالایابعنوان فرماانده گروهان یا یابعنوان جانشین ماتوی عملیات بود .دیگه ماخیالمون راحت بودکه این گردان ازنظرروحی وازنظرروانی آماده اس .چون شمامیدونید گردانی میتونست خوب مقاومت کنه خوب باتکهای دشمن راجواب بده که هم ازنظرروحی وازنظر جسمی رشدکرده باشه .یعنی مانمیتونیم یک اسلحه راخوب اسلحه بگیریم دستمون خوب بتونیم شلیک کنیم امابه نمازمون اعتقادنداشته باشیم .اماشهیدرضارخمانی به این نتیجه رسیده بودمیگفت موقعی موفقه یک رزمنده خوب میتونه بجنگه .که آگاهانه اومده باشه جبهه .اول اونجایی که مقرانتخاب میکرد یک جایی راحدودا مثلاده متردربونزده متربیدامیکرد.میگفت :بجه هاسنگ اینجارابچینید جمع کنید .سنگ اونجاراجمع میکرد .یه نمازخونه ای درست میکرد.من میخوام بگم که شهید رضارحمانی اهمیت خاصی به نماز قایل بود .یعنی .....نمازجماعت میرفت .بیگیری میکرد یه روحانی بیدامیکرد برای گردان بعد

یه جایی راآماده میکردیه جایی راحدوداسی سانت میکند برای محراب وتاکید هم میکرد می گفت:بچه هااگرشمانمازتون درست باشه توباتکها هم باتون نمی لرزه .

سرهنگ باسدارحاج جمشید علی بابایی

شهیدرضارحمانی به یک مرحله ای ازبصیرت وشناخت رسیده بود که که واقعامثال زدنی است برای امروزما.شهیدی که شایددرجبهه انقلاب درسال بنجاه وهفت درکشورکویت مشغول به کاربودند وتوی صحنه های تظاهرات واوج مبارزات انقلاب حضورنداشتند.موقعی هم که به ایران آمدند تااونجایی که درخاطرمن هست خیلی سخت خودش راهماهنگ میکردبااطرافیان خودش رفقای خودش یابستگانی واقعا شیفته انقلاب بودند .ولی مامیبینیم دریک مقطع بسیارکوتاهی بایک چرخش صدوهشتاددرجه ایشون اون لطفی که خداوند به بندگان خاص خودش داره ازهمه انقلابیون ومبارزین اونهایی که درصحنه انقلاب بودند وجزو بیشگامان بودند جلوترحرکت میکنه بایبندتر راسخ تر مقاوم ترمیشه یعنی یک چرخش صدوهشتاددرجه توی مقطع زمانی کوتاه به این درجه میرسه .

من میخوام بگم که شهید رضارحمانی ازکجا به کجارسید وجزوکسانی شد .کسانی بود که عاقبت به خیرشد.چراکه مامیبینیم درانقلاب موقعی که اون راه راتشخیص میده .بابصیرتی که بیدامیکنه .آنچنان شیفته انقلاب وامام رحمت الله علیه میشه که واقعا میشه گفت الگوواسطوره ای به تمام معنا برای دیگران میشه برای اطرافیان میشه .واقعاایشون ازهمون ابتدادرسنینی که واقعاتوانست خودش رابیدابکنه وواقعامعرفی بکنه یک انسان شاخص بود.

هرجاکاستی میدیدند درجامعه درشهر .اگریک جایی احساس میکرد درامورات فرهنگی درهمین محل زادگاه خودش حضوربیدابکنه اعم ازاداره مسجد وهمین طوربه قول معروف رشدوآگاهی دادن به مردم به عنوان یک عنصر فرهنگی واردمیشد .واونجارو واقعا اون مشکل رامرتفع میکرد ند..

خب ببینیدرضایی که به اصطلاح بعنوان یک عنصر واقعا منحصربه  فرد درعملیاتها واردمیشد .شاید جنگیدن ایشون .جنگیدن ایشون یک نفربرابربود با یک گروهان یک گردان نقش آفرینی میکرد واون فضای جبهه را آنچنان هیجانی وحماسی میکرد که خیلی بچه بسیجیها وقتی که میدیدند رضابااین روحیه بااین نشاط بااین به اصطلاح بایداری درجبهه ودرسختی عملیات جاهایی عملیات اونقدر واقعا دیگه کارسخت میشد وگره میخورد .انسانهایی بودند که که واقعا کمبانی روحیه بودند نمی بریدند .خب ببینید یک فردی با این مشخصه میتونه چقدرکارساز باشه .

صدای ضبط شده شهید رضارحمانی

به مردم بگید .اگه روزی ماشهید شدیم مردیم .رفتیم ازاین دنیا .اززبون ماشما به مردم بگید به مردم بگید آقا طرفدارجمهوری اسلامی باشید .طرفداری ازامام امت بکنید .قرص ومحکم بایستید .مامدیون خون این شهیدان هستیم .چرانباید استقامت بکنیم .همین چندروزبیش به من خبردادند گفتند که :شهید نیازی شهیداسدالله نیازی ایشون درجزیره مجنون شهید شدند.واقعا شما فکربکنید ماچطورمیخواهیم خون اونها راحفظ بکنیم .شهیدی که چندین سال درس خونده بود .دانشجو.فردی که مثلشا کم داریم .باید خون اونها راحفظ بکنیم .وشهدایی که قبلا شهید شدند .ماباید خون شهید بهشتی هاراحفظ بکنیم .ماخون شهید آیت هارا باید حفظ بکنیم .اینهابرای چی شهید شدند .برای خداشهید شدند .

مظاهرداوودی دهکردی ازرزمندگان تیپ حضرت زهرا (س)

سالروزوفات حضرت زهرا (س) بود وحاج کمال فاضل که ارادت خاصی آن بزرگوارداشت تصمیم گرفته بود که نیروهای گردانش راجهت برپایی مراسم سوگواری به مقرگردان امام سجاد (ع ) ببرد .قبل ازورود به مقرگردان امام سجاد (ع) سردارشهیدرضارحمانی دوست وفادارحاج کمال با احترام زیادی به پیشوازمان آمدند وآنچنان با ماخوش آمدگویی کردند که همه ازاین همه صفا وصمیمیت همه  به وجد آمده بودیم . .حتی یادم هست که تاکید میکردند که این وظیفه گردان مابود که خدمت شمابرسیم .این برخوردخاضعانه ومخلصانه چنان صفا وصمیمیتی دربین بچه ها ایجادکرده بود که گویی گردانی وجود ندارد وهمه غرق درآن فضای معنوی بودند .


سرهنگ محمد  کیانی

دوسه روزازشروع عملیات فتح المبین گذشته بود که یک شب نیروهای بعثی به سمت پدافند ماحرکت کردند وبرای اینکه ازحضورمادرخط پدافند مطلع شوند زمانی که به حدود بیست متری مارسیدند شروع به پرتاب سنگ کردند .رضارحمانی (که دران زمان فرماندهی فرماندهی گروهان راعهده داربود )به بچه ها گفت :کسی عکس العملی نشان ندهد بگذارید جلوتربیایند .عراقی ها تصورکردند خط خالی است بنابراین باشتاب به سمت ماپیش میآمدند زمانی که خوب به مانزدیک شدند هماهنگ باهم آنهاراغافلگیرکردیم وآنها رازیرآتش مسلسلها گرفتیم .دشمن با به جاگذاشتن تعداد زیادی کشته ومجروح مجبوربه عقب نشینی شد .

سرهنگ محمد کیانی

اولین آشنایی من بارضارحمانی درعملیات پیروزمندانه فتح المبین بود که درگردان شهید استکی باایشان آشنا شدم .آن زمان فرمانده دسته بود .درعملیات خیبرمعاون گروهان ودرعملیات بدر فرمانده گروهان گردید .دراین عملیاتها توانست شجاعتهای خودرابروزدهد . به پیشنهاد سردارشاهمرادی درعملیات والفجرهشت بعنوان جانشین فرمانده گردان امام سجاد (ع) معرفی شد .دراین مدت بود که بابروز قابلیتهای ایشان دردفع شانزده پاتک دشمن بعنوان یکی ازستونهای مورداعتماد تیپ 44 حضرت قمربنی هاشم (ع) شناخته شدند .به قول فرمانده کل سپاه پاسداران (سرلشکر محسن رضایی )هرکجا خطری برای تیپ پیش می آمد فرماندهان ازرضا رحمانی استمدادمی طلبیدند واو به همراه آرپی جی زنهایش می امدند وخطررا سرکوب میکردند .صدای رضارحمانی درعملیات والفجرهشت آرامش دهنده دلهای رزمندگان  استان بود .دوران جنگ سرشاراز خاطرات رشادتهای رحمانی است اهل قلم از حماسه های ایشان دهها کتاب میتوانند بنویسند .